گفتوگو با تهیهکننده نمایشنامه یار هفتادوسوم «یار هفتاد و سوم»؛ تولد یک نمایش متفاوت در سههفته با همراهی ۴۰ هنرمند
گفت و گو درباره ادبیات معاصر گفت و گوی (۱۰)
گفت و گو درباره ادبیات معاصر چرا ادبیات ۹
و داستان غمانگیز انبار کتاب!
خاتون شرق - تقریبا همه اسم زندان باز را شنیدهاند. در این نوع مجازات، محکوم، روزها را آزاد است که برود کار کند و به فعالیت عادی زندگیاش برسد اما شب باید خود را به زندان معرفی کند و احیانا شب را در زندان بسر برد.
حسـین چرخـی
خاتون شرق - نیشابوریهایی که حدود سن و سال مرا دارند، حسین چرخی را یادشان میآید. یک مرد میانه سال سیه چردهی کوتوله و بسیار وحشی که قتل عمد یکی از جرایمش بود. او تقریبا همیشه در زندان بود و اگر مدتی بین زندانهایش در بیرون دیده میشد از بیحوصلگی پلیس یا گم و گور شدنش و استیصال مأموران در یافتنش بود.
عباس خـونجـگر
خاتون شرق - داستان تصادف من مثل آب رحمتآباد بود که همیشه در جریان بود و هیچوقت تمام نمیشد. حدود 15 روز پس از اینکه وارد زندان شدم، گفتند لباس بپوش برویم دادگاه.
حاجآقای «ی»؛ قاچاقچییی که نماز شب میخواند
خاتون شرق - روزهای اول، اگر چه به سختی اما میگذشت و من رفته رفته به محیط زندان خو میگرفتم. هیچ خبری از پروندهی تصادفم نمیشد و من در بیخبری از وضعیتم، روز به روز، حالم بدتر میشد.
ارتباطات، همیشه، همهی مشکلات را حل میکند
خاتون شرق - نه حالا و نه در گذشته، هیچوقت مرسوم نبوده که رانندهی یک خودرو که دچار تصادف شده را مستقیما به زندان ببرند، ولی در صبح بسیار سرد ششم آذرماه 1360 که من یک رانندهی تازهکار و 18 ساله بودم، این اتفاق افتاد و ماجراهایی پس از این اتفاق، رقم خورد که شنیدن آن شاید جالب، شاید عبرتانگیز و شاید هم قابل تأمل باشد.
هنر میتواند از خواب، تکرار و سستی بیدارمان کند
خاتون شرق - شعر در جامعه معاصر در ابتدا متأثر از شعر کلاسیک است. در بهترین هنرمندان معاصر نوعی تأثیر و تأثر وجود دارد اما بهمرور هنرمند جامعه معاصر با شناخت کامل هنر و آگاهی از اصول، فن، نوآوری و کشف به استقلال میرسد و طوری باهنر عجین میشود که خود را در خدمت هنر و جامعه مییابد.
«هنر نوشتن»
خاتون شرق - «نویسندگی » نه به معنای نوشتن مکاتبات رایج ، بلکه به شکلی که حامل پیامی خاص است و به انگیزه ی برقرار نمودن ارتباطی مشخص با مخاطب در قالبهایی مانند داستان، شعر ، نمایشنامه و ... اطلاق میشود .
زخم های ما به جای مداوا دارند زخم کاری می شوند
خاتون شرق - من نویسنده ی تاریخی نیستم، داستان نویس یا شاعر یا روزنامه نگار هم نیستم؛ آن چه که می نویسم را می بینم و از تأثیراتی است که جامعه بر من می گذارد یادداشت بر می دارم و می نویسم.
حرفْ نوازی با طعم ِدرد
خاتون شرق - برای هر قسمت از انعکاس نوری که از لابهلای پرده میزند بر روی صورتش یکبار پلک میزد. ابری در ذهنش سفید و سیاه میشد. مثل زمانی که بر پشت بام جوانی، خیره بود به آسمان تا شهاب سنگ آرزوهای اش سینهی آسمان را بشکافد ... آهی کشید.

















